Thursday, 20 August 2009

گفت و گو

گفت و گويي با يك تجاوزگر

به نام ولايت گفتند بكن

آنچه در پي مي آيد يك گفت وگوي تاييد نشده است، با نظر به اينكه اين روزها شايعه خيلي به واقعيت نزديك است بايد به اين گفت وگو توجه كرد.

فردي كه در تاكسي نشسته بود اين ماجرا را تعريف كرد:

درتاكسي نشسته بودم كه دختري از جلوي ماشين رد شد. بغل دستي ام گفت بايد ترتيب همه اينا رو داد. گفتم اي آقا اين چه حرفيه. برگشتم به صورتش نگاه كنم ديدم خيلي عوضيه. دستاش مثه دستاي گوريل بود. صورتش ته ريش داشت تا بالاي گونهاش. فكر كردم به خاطر لباس پوشيدن دخترا اين طور ي مي گه. خواستم بگم هركس يك جوره ديگه. اما با ديدن قيافه اش حرفم رو خوردم. كمي گذشت گفت نمي دوني چه حالي مي ده مفت بكنيش. كنجكاو شدم گفتم چه طور؟

-خب ديگه. چند وقت پيش جايي بوديم. حاج آقا سردار گفت اين جنده هاي اغتشاش گر كه طرفدار موسوي اند رو بايد ترتبيشون رو داد.

-كجا؟

جواب نداد.

-اون حاج آقا گفت بيان! اينايي كه گرفتن،‌ دل آقا را خون كردن، دل ولايتو خون كردن،‌ اين كافر را حلالتونه، مث زمان جنگ پيغمبر با كافر را. زنا حلالتون. خلاصه يكي نصيب ما شد. اول راه نمي داد بعد زدمش، گذاشتم تو دهنش و وايستوندمش حسابي جلو و عقبشو ترتيب دادم.

حالم بهم خورد ولي مي خواستم ببينم كيه و كجا اين كارو كرده، كه جواب نمي داد.

گفتم شايعه اس كه يكي از اين را رو سوزندن.

-دروغ مي گن كافر را. من نمي دونم. اون كافري كه من كردم،‌ بي حال شد و بعدم بردنش.

-كجا؟

آخراي پيروزي پياده شد و رفت.

Thursday, 13 August 2009

تجاوز جنسي در حاكميت اسلام ناب محمدي

تجاوز جنسي در حاكميت اسلام ناب محمدي

آقای لاريجانی گفت پس از نامه مهدی کروبی درباره تجاوز جنسي به بازداشت شدگان دختر و پسر در پي اعتراضات خياباني اخير، لازم ديده شد به اين موضوع رسيدگی شود و « دربررسی های دقيق از بازداشت شدگان در کهريزک و اوين هيچ موردی از آزار و تجاوز جنسی مشاهده نشده است.» علی لاريجانی افزود اگر آقای کروبی شواهدی در اين زمينه دارد ارائه دهد تا پيگيری شود.

دراين باره بايد گفت كه تجاوز جنسي، مسئله مهمي است كه در سراسر جهان وقتي چنين عمل شنيعي صورت مي گيرد، آسيب ديدگان اغلب هيچ تمايلي ندارند، تجاوز را آشكار كنند. آنها بيشتر ترجيح مي دهند كه سكوت كنند يا به علت صدمات رواني قادر به بازگو كردن نيستند. يكي از مشكلات قوه قضايي در همه جا اين است كه مصدومان حاضر به شكايت نيستند و به خاطر حفظ آبرو كمتر آمادگي دارند كه اظهار شكايت كنند.

در مورد تجاوزات جنسي اخير در ايران علاوه بر نكات بالا، ترس از جان،‌ پس از شكايت وجود دارد. آنها مي ترسند شكايت كنند يا با نام واقعي، ماوقع را توضيح دهند چون ممكن است دوباره سر از بازداشت هاي غيرقانوني درآورند.

حال اين سوال از لاريجاني وجود دارد كه چگونه ظرف يك يا دو روز، از كذب بودن آزار جنسي مطمئن شدند؟ امري كه در درجه اول نيازمند جلب اطمينان آسيب ديدگان است و اين خود در شرايط فعلي بسيار دشوار است، در شرايطي كه اعمال وحشيانه هنوز ادامه دارد و مسولان در صدر همچنان به دروغ مي گويند كه بايد به آسيب ديدگان رسيدگي شود اما در خيابان همچنان شاهد هستيم به خاطر يك اعتراض كوچك، مردم را به فحش هاي ركيك و باتوم مي بندند. ضمن اينكه يكي از موارد مورد تجاوز جنسي قرار گرفته، فردي به نام ترانه موسوي است كه مي گويند پس از تجاوز، جنازه وي را سوزانده اند، مسولان امر چنانچه ادعايي در صداقت در گفتار و عمل خود دارند، بهتر است به اين مورد بپردازند و صحت و سقم آن را بررسي كنند. لااقل مي توانند تحقيق كنند كه چرا خانواده ترانه موسوي سكوت اختيار كرده اند.

احتمالا مسئله تجاوز جنسي مانند ديگر وارد در جمهوري اسلامي، يا حكومت اسلامي جديدالتاسيس، ماست مالي مي شود و به گردن دشمنان اسلام و انقلاب مي افتد.

Wednesday, 12 August 2009

BAZAR

ILNA: Bazar Saket ast vali niroohayeh entezami ziad hastand

Tuesday, 11 August 2009

چهارشنبه 21 مرداد

روز چهارشنبه 21 مرداد 88، تجمع در بازار بزرگ ،

بهتر است با خود سيگار( براي دفع گاز اشك آور)،، ماسك، يك قطعه گاز استريل(براي مواقع زخمي شدن) كه همه اينها در جيب جا مي شوند، با خود همراه كنيم. بعد از تجمع همه را دور بياندازيد.

تظاهرات بايد تبديل به اعتتصاب عمومي شود

اگرچه تظاهرات درجنبش سبز و مسالمت آميز، در زماني كه رهبري مشخصي ندارد و بدون سر است( كه از جنبه اي اين نكته نقش مثبتي دارد و چون باعث مي شود با توجه به تجربه پيشين مردم ايران از كاريزماي ديكتاتوري منش جلوگيري شود)، نحليل مي رود،‌ در شرايطي كه هنوز بورژوازي ما به طور گسترده متقاعد نشده است كه نيازمند انقلاب است، يكي از تاكتيك ها بايد اين باشد كه اقشار مختلف از جمله كارمندان،‌ كارگران، معلمان، بازاريان، مهندسان مدير و در مراحل بعدي نيروهاي نظامي متقاعد شوند كه اعتصاب كنند. براي اين كار ازروش هاي مسالمت آميز براي جلب نظ آنها بايد استفاده شود.

پيشنهاد اخير براي تجمع در بازار بزرگ تهران به دلايل بيشمار مناسب است:

- باعث مي شود بازاريان،‌ حجره ها را ببندند. تظاهارت دربازار بايد با فواصل مناسب انجام شود تا در بازاريان ايجاد همدلي شود. در رابطه با اين تجمع در بازار نكات زير قابل توجه است:

- راه هاي گريز در بازار بسيار است اما توجه شود كه سركوبران نيز ممكن است لباس شخصي هاي خود را در كوچه پسكوچه ها در تكمين بگذارند.

- بازار مستعد آنش گرفتن است. و اين مسئله شايد مورد سوء استفاده كودتاچي ها قرار گيرد. آنها ممكن است آتش سوزي هاي ساختگي راه بياندازند و به گردن جنبش بياندازند. همچنين ممكن است آنها برخلاف تصور در بازار گازاشك آور بزنند، يادمان نرود سركوبگران دست به هر كاري مي زنند. اگر انها گازاشك آور بزنند،‌معترضان الزاما بايد آتش روشن كنند. دراين صورت بهتر است از سيگارهاي ارزان قيمتي كه زياد دود مي كند، استفاده شود. در هر حال بايد مراقب مواد بسيار قابل اشتعال در بازار بود.

- در هر فرصت ممكن بايد شعارهايي داد كه هدف جنبش را به طور فشرده بيان كند. مثلا دولت كودتا، استعفاء استعفاء. يا شعارهايي كه محاكمه جنايات سركوبرگران را تبليغ كند.

- از انجايي كه مهمترين كاركرد تجمع دربازار، بسته شدن حجره ها ست، اين مسئله به لحاظ اقتصادي تاثيرگذار است اما همچنان به قشرهاي ديگر نياز هست. رانندگان اتوبوس و به ويژه كارگران صنعتي تاثير به سزايي دارند.

- بهتر است تجمع ابتدا در بيرون از بازار ،در ورودي، انجام گيرد و سپس به درون بازار كشيده شود.

crime1

  1. انتشار خبر کشته شدن محسن روح الامینی که پدرش رییس انستیتو پاستور و از نزدیکان محسن رضایی است باعث شد لایه‌هایی از حاکمیت که پیش از این در مقابل جنبش سبز موضع گرفته بودند یا به هرحال همدلی با خواست مردم نداشتند و چشم خود را بر جنایات دهشتانک، آدمکشی و تجاوز نیروهای کودتاگر بسته بودند هم در اعتراض به این رفتار وحشی گرانه با مردم هم صدا شوند. نمونه‌اش علی مطهری نماینده اصولگرای مجلس و پسر شهید مطهری که هرچند هنوز فاصله خود را با خواست حقیقی مردم حفظ کرده و حرف از تقصیر کاری میرحسین موسوی در دامن زدن اغتشاشات و دعوت مردم به خیابان ها می‌زند اما در نامه‌ای تند خطاب به حسین شریعتمداری سردبیر روزنامه کیهان و یکی از طراحان اصلی پروژه‌های جنایتکارانه موضوع کشته شدن محسن روح الامینی را بهانه قرارداده تا از وضعیت انتقاد کند.
  2. در این نامه مطهری از شریعتمداری پرسیده :« اگر جوانی را که برای تماشای تجمعی آمده یا در آن تجمع شرکت کرده و حد اکثر شعار داده، گرفتند و به بازداشتگاه کهریزک بردند و پس از دو هفته جنازه او را در حالی که آثار ضرب و شتم بر روی آن باقی است و فک او را شکسته اند تحویل خانواده اش دادند، خانواده ای که در این دو هفته از هر گونه اطلاع رسانی درباره فرزندش محروم بوده، مسئله مهمی نیست، بلکه حقش بوده چون اهل باطل بوده است!» در قسمت دیگری از نامه‌ی این نماینده مجلس آمده :« باید مأموران و فرماندهانی که مرتکب این فجایع شده اند با نام و نام خانوادگی و عکس در صدا و سیما و روزنامه ها معرفی شوند و مجازات آنها که از سوی دادگاه تعیین می شود زمانی که سران رژیم گذشته را محاکمه و مجازات می کردند ایشان(شهیدمطهری) به عنوان نزدیکترین یار امام خمینی (ره) و رئیس شورای انقلاب، با آقای خلخالی تماس گرفتند و او را مورد عتاب قرار دادند که چرا با بازداشت شدگان بدرفتاری شده است و ما حق هیچ گونه تعرضی به آنها را نداریم، مجازات آنها همان است که دادگاه تعیین می کند. اعلام گردد و ترتیبی اتخاذ شود که مردم مطمئن شوند که این مجازاتها انجام می‌شود نه مانند داستان قتل‌های زنجیرهای و قتل زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب که معلوم نشد کار قاتلان و خاطیان به کجا انجامید.»
  3. در خبرها آمده بود که محسن روح الامینی به بازجویان و شکنجه گران گفته بود که کیست و چدرش چه منصبی دارد. آنها هم با عصبانیت و توهین جواب داده بودند اگر جبرئیل هم آشنایت باشد دست از سرت بر نمی دارم. واضح است که می دانسته اند چه می کنند و کارشان چه عواقبی دارد. اما دستور و سیاست این بوده که با این جنایات فضای رعب و وجشت بر جامعه حاکم شود و مردم هراسان به خود بگویند وقتی حکومتی این بلا را برسر اقلیت خودی می آورد با ما چه خواهد کرد.
  4. علی مطهری تذکر به جایی می‌دهد. اگر محسن روح الامینی کشته نشده بود و صدای اصولگراها درنیامده بود نه رهبر مجبور می‌شد بازداشتگاه کهریزک را تعطیل کند و نه روند آدمکشی متوقف می شد. برای آنها چه فرقی می کرد که 200 نفر را بکشند یا هزار نفر را. وقتی صدای اعتراض مردم به جایی نمی رسد و حتی اجازه کفن و دفن به خانواده‌های قربانیان نمی‌دهند. محسن روح الامینی یکی دیگر از شهیدان جنبش است اما اگر فرزند یکی از مقامات نبود و خانواده اش به اندرونی قدرت راه نداشتند آیا می توانست بهانه نامه نوشتن نماینده مجلس به این و آن شود. این مصداق دیگری از تبعیضی است که با گوشت و پوست جمهوری اسلامی عجیبن شده. اگر دویست نفر از جوانان ملت قربانی وحشی گری کودتاگران شود از خانه ملت صدا درنمی آید تا این که تیغ جنایتکاران به گلوی یک خودی برسد. آن وقت است که می شود اعتراض کرد و از حق ملت دفاع کرد.

Thursday, 6 August 2009

This is the people

تداوم يا مكث جنبش؟

حميد اشرف

آيا كسي فكر مي كرد كه جنبش سبز تا بدين پايه تداوم يابد؟ حاكميت كودتاچي تصور مي كرد كه با يك سركوب ضربتي صداها خاموش مي شود.براي همين دست به كشتار محدود زد تا ترس را در افراد نهادينه كند. اما حتي پس از كشتار و ضرب و شتم هاي وحشيانه، باز مردم همچنان درخيابان قرار مي گذارند. ويژگي اين جنبش تا امروز بي سر بودن اش است. به همين دليل تا امروز دوام داشته است. اگر غير از اين بود با دستگيري وسيع فعالان سياسي، اين جنبش نيز مي خوابيد. اما شاهد هستيم با وجود اينكه كودتا تلاش مي كند خود را هراسناك نشان دهد و از همه نيروهايش براي سركوب استفاده كند، بخشي از مردم همچنان به حضور خياباني خود ادامه مي دهند. پس راندن ترس از خود باعث مي شود كه بخش ديگري از مردم كه دچار ياس از تغيير شده اند، با مشاهده رشادت اين عده به آنها بپيوندند. با بيشتر شدن حضور خياباني مردم، رژيم كودتا چه كارمي تواند بكند؟ بايد سركوب را بيشتر كند. از نيروهاي بيشتر استفاده كند و دست به كشتارهاي وسيع تر ي بزند. اين مسئله اگر چه ممكن است باعث فرو رفتن معترضان در خود شود اما هميشه به معناي از بين رفتن معناي مبارز نيست. چنين رژيم هايي چاره اي ندارد جز كشتن بيشتر. كشتن بيشتر مي تواند مردم بيشتري را راديكال كند. ضمن اينكه نيروهاي سركوبگر نيز دچار افول و ريزش مي شوند. اين ريزش چه در نيروهاي سازمان دهنده و آمر، چه در خودعاملين سركوب، باعث پيشروي بيشتر مردم مي شود. در اينجا نقطه اي وجود دارد كه آنها ديگر نمي توانند بكشند، و مردم مبارز ديگر نمي توانند دست از مبارزه بكشند.

بي راس بودن اين جنبش داراي اين ويژگي مثبت است كه اولا از شكل گيري كاريزماي ديكتاتور منش جلوگيري مي كند و دوما طيف وسيعي از اقشار با سلايق متفاوت را گردهم مي آورد. با توجه به انقلاب 57 ، اين بار اين اقشار دريافته اند كه مجبورند باهم همزيستي كنند و بر نقاط مشتركشان براي رهايي و اداره كشور پافشاري كنند.

به محض اينكه رژيم كودتا دست به كشتار وسيع بزند، بايد براي هميشه به عدم برود. اما اگر دست به كشتار و سركوب وسيع تر نزند، هر روز بايد شاهد حضورهاي خياباني باشد كه در حال گسترش است. دراين صورت بايد عقب نشيني كند، كه همچين چيزي از كودتاچيان برنمي آيد. بنابراين آنها تنها يك راه دارند: سركوب بيشتر. دستگيري موسوي و خاتمي و نهايتا محاكمه هاشمي. دستگيري بيشتر افرادي كه به زعم انها دنبال انقلاب رنگي هستند(وزير علوم گفته بود كه حتي پايان نامه هاي دانشجويان درراستاي انقلاب مخملي است). دستگيري بيشتر مردم عادي(كه اين به معناي پيوستن بيشتر مردم به جنبش است، حتي درميان مومنان خودشان). كودتاچيان به دنبال شخم زدن فرهنگ، سياست،‌ بوركراسي جمهور اسلامي است براي همين بايد بخشي از خود را جراحي كند كه الان در حال انجام اين كار است. چنين كاري تنها با سركوب فراگير انجام پذير است. خلاصه آنكه تنها راه باقي مانده براي آنها سركوب و كشتار وسيع است. تاكيد آنها بر اينكه در تجمعات مسالمت آميز،‌ آشوبگران سلاح گرم و سرد حمل مي كردند، براي گرفتن مجوز براي سركوب بيشتر است. فشنگ هايي كه قرار است از سلاح آنها شليك شود،‌ اين بار نياز به بهانه اي دارند. اما جنبش كنوني فعلا نياز به استفاده از خشونت نمي بيند. هرچند تضميني وجود ندارد كه هيچگاه از خشونت استفاده نكند. اما اين جنبش تلاش مي كند جواب خشونت را با زور خود نشان دهد. چنانچه معترضان فعلي بتوانند بخش ديگر بورژوازي را متقاعد به انجام تغيير كند،‌ جنبش وارد مرحله ديگري مي شود. سركوب بيشتر مي شود اما هيچ تضميني براي تثبيت كودتاگران وجود ندارد. هدف فعلا يك چير است: استعفاي دولت كودتا و از بين بردن ميليشاي وحشي. و اين كار با شكستن ابهت اقتدار نيروهاي پليس و امنيتي و ميليشيا شدني است. حضور بخشي از مردم در خيايان بعد از اين همه سركوب، نشان دهنده اين موضوع است

Wednesday, 5 August 2009

What to do?

چه بايد کرد؟ مشارکتی در بحث تجهيز رسانه‌ای جنبش، محمدرضا نيکفر

Your browser may not support display of this image.

سايت گويانيوز: مهدی جامی، که از کاردانان پهنه‌ی رسانه است، بحثی گشوده است درباره‌ی "رسانه‌ی ملی" و در آن تأکيدها دارد بر اينکه بايستی کمر به تأسيس چنين رسانه‌ای بست. اين وجيزه را من به دعوت او می‌نويسم. خلاصه‌ی حرفم اين است که بايستی کار رسانه‌ای را سخت جدی گرفت و به فکر رسانه‌ يا رسانه‌هايی توانمند بود، ولی با "رسانه‌ی ملی" مخالفم. هم با عنوان آن مخالفم، هم با فکری که در پس آن است

رسانه و جنبش

زمانی رسانه و جنبش مترادف هم بودند. رسانه‌ای تأسيس می‌شد و گرد آن جنبشی پا می‌گرفت. و اگر جنبش رو به سستی می‌نهاد، درباره‌ی آن می‌گفتند که رسانه‌ای وجود نداشت تا هدايتش کند. "چه بايد کردِ" لنين اثری کلاسيک درباره‌ی رابطه جنبش و رسانه است. کاری که لنين در سال ۱۹۰۲ به سوسبال‌‌دموکرات‌های روسيه توصيه می‌کند، تأسيس يک نشريه‌ی آگاه‌کننده و سازمانگر است، حزب گرد آن متشکل می‌شود و گرد حزب، جنبش توده‌ای.
کار رسانه‌، پرورش و پخش انفرماسيون است، و انفرماسيون يعنی به فرم درآوردن. رسانه به آن چيزی که خود فرم دهنده است، يعنی به انفرماسيون، فرم می‌دهد. طبق طرح رسانه‌ی فرم‌دهنده به حزب و حزبِ فرم‌دهنده به جنبش، فرم‌دهی روندی ادامه‌دار است. انفرماسيون به ادراک‌های خام فرم می‌دهد، رسانه به انفرماسيون فرم می‌دهد، اين انفرماسيونِ فرم‌يافته به کانون يک جنبش فرم می‌دهد و آن کانون به کل جنبش و آن جنبش سر انجام به ملت. بر اين قرار رسانه‌ی ملی، رسانه‌ای است که سرانجام بتواند به ملت فرم بدهد.
فرم دادن، منظم کردن است. ويلم فلوسر، فيلسوف رسانه، در انفرماسيون کاهشِ بی‌نظمی را می‌بيند. شاخص بی‌نظمی در ترموديناميک، که فيزيک گرمايش است، انتروپی خوانده می‌شود. رسانه از انتروپی می‌کاهد، چون فرم می‌دهد و با فرم دادن نظم می‌دهد. برای کاستن از انتروپی بايستی انرژی مصرف کرد. رسانه‌ی ملی رسانه‌ای است که از انتروپی ملت بکاهد و اصولاً با کاستن از انتروپیِ توده، يعنی با به فرم درآوردنِ توده‌ی بی‌فرم ،آن را به ملت تبديل کند.
آن انرژی چيست که می‌تواند اين گونه از بی‌نظمی بکاهد و به توده‌ی وسيعی از آدميان فرم دهد، يعنی آنان را به خط کند و جهت دهد؟ آن انرژی از کجا می‌آيد؟

تعليم عمومی ملّت

تلقی از مردم، به عنوان توده‌ی بی‌فرمی که بايد توسط کسانی که فکر فرم‌يافته‌ای دارند، فرم بگيرد، خاص دوره‌ی ناسيوناليسم است. "چه بايد کردِ" لنين را هم می‌توان به عنوان يکی از جلوه‌های فکر اين دوران خواند. روسيه عقب‌مانده و ناآگاه است، درس‌خوانده‌ها اندک‌اند، تزار و اشراف روشنفکران را به بازی نمی‌گيرند و روشنفکران ناراضی چاره را در فرم دادن به جنبشی می‌بينند که به کشور فرم تازه‌ای دهد. شرط اين کار را فرم دادن به ذهن مردم می‌دانستند. اينجاست که رسانه ضرورت می‌يابد.
شبيه اين منطق را در رسانه‌های ايرانی می‌بينيم، به شکل بارزی در رسانه‌های عصر مشروطيت و پس از آن در ديگر رسانه‌هايی که می‌گفتند رسالتشان بيدار کردن و بسيج کردن است. سنخ‌نما برای همه‌ی اين رسانه‌ها، هدفی است که نشريه‌ی مکتب‌ساز "کاوه" آن را چنين تبيين می‌کند: «تعليم عمومی ملّت» (سرمقاله "کاوه"، ژانويه ۱۹۲۱).

رسانه و ايدئولوژی

انرژی فرم‌دهنده‌، اراده به قدرتی است که در حوزه‌ی آگاهی با يک ايدئولوژی نمود می‌يابد. ايدئولوژی، سوژه‌ی خود را خلق می‌کند، به نهاد انسانی شکل می‌دهد، زيرا برمی‌نهد که فرد چگونه بينديشد و چه کند. ايدئولوژی جذاب است. انتروپی درونی سوژه، يعنی بی‌نظمی فکری او را کاهش می‌دهد و جهانی را در برابر وی می‌گستراند که فرم‌پذير است. در اين حال اطمينانی درونی به امکان کاهش انتروپی اين جهان وجود دارد و همين امر جهان بی‌سامان را تحمل‌پذير می‌کند.
رسانه و ايدئولوژی پيوند تاريخی ژرفی با هم دارند. تئوری رسانه و تئوری ايدئولوژی در نزد لوئی آلتوسر، همپوشی کامل دارند. اين تئوری در زمانه‌ای مطرح شد که هنوز منظور از رسانه را رسانه‌ی کلان می‌دانستند، چيزی همچون راديو و تلويزيون دولتی/ملی. شايد به اين جهت است که ايدئولوژی مورد نظر آلتوسر هم يک ايدئولوژی کلان فراگير است. او زبان را فراگير و يکدست و بدون ديالکت (گويش و لهجه) می‌ديد و از اين رو از ايدئولکت‌ها، يعنی گويش‌های فردی، و سوسيولکت‌ها، يعنی گويش‌های گروه‌های اجتماعی غافل بود. به اين نکته نيز توجه نداشت که ايدئولوژی فقط نظم ايجاد نمی‌کند، سامانی را نيز به هم می‌زند. در مورد رسانه نيز می‌توان همين را گفت. رسانه به يک اعتبار انتروپی اطلاعاتی را کاهش می‌دهد، و از طرف ديگر با نشستن در يک محيط رسانه‌ای و خرابکاری ناگزير در کار رسانه‌های ديگر بر بی‌نظمی اطلاعاتی می‌افزايد. اختلال می‌تواند رهايی‌بخش باشد. درگيری ايدئولوژی‌ها شايد باعث شود گوشه‌هايی از جهان بار ايدئولوژيک نسبتا خنثايی داشته باشند.
تئوری رسانه تا کنون عمدتا تئوری رسانه‌ی کلان بوده است. نقد امپرياليسم رسانه‌ای مبتنی بر اين باور بوده که رسانه اساسا رسانه‌ی کلان است، رسانه‌ی امپريال است. کسی فکر نمی‌کرد که روزی خرده‌رسانه‌ها، رسانه‌های کوچک و فردی، کلان‌رسانه‌ها را چونان امروز به چالش بکشند و يا کلان‌رسانه‌هايی چون فيس‌بوک و توئيتر و يوتيوب شکل گيرند که فراهم آمده از خرده‌رسانه‌ها هستند.
به سادگی نگوييم که زمانه عوض شده است و اينک می‌توان تئوری ديگری را در مورد رسانه، به جای تئوری‌های کلان‌بين گذشته نهاد. لازم است به گذشته که می‌نگريم، از آن انتقاد کنيم. در گذشته گويش‌های فردی و گروهی را نمی‌ديدند و زبان را يکدست تصور می‌کردند. ايدئولوژی را يکپارچه و فراگير می‌پنداشتند و نمی‌ديدند هر کس هم که اسير آن است، از آن چيزی خاص خودش را می‌سازد. می‌گفتند که ايدئولوژی سوژه را می‌سازد و از آن طرف نمی‌ديدند که سوژه هم ايدئولوژی را می‌سازد.

نقد ايدئولوژی

شايسته نيست که مدعی شويم از شيوه‌ی نگاه رسانه‌ای گذشته فاصله گرفته‌ايم، در همان حال انتظارمان از رسانه فرم‌دهی باشد. بايستی از انديشيدن در چارچوب منطق فرم‌دهی اجتناب کنيم. اگر بخواهيم با کمک رسانه به جنبشی فرم دهيم، بايستی در آن انرژی ايدئولوژيک بريزيم. ما سوژه‌ای می‌شويم که به رسانه فرم می‌دهيم و رسانه خود به مثابه سوژه، به يک ايدئولوژی فرم می‌دهد. اين ايدئولوژی فرم‌گرفته، زندگی مستقل خود را می‌يابد، برمی‌گردد و به رسانه و به ما، که سوژه‌ی فرم‌دهنده‌ی آن بوديم، فرم می‌دهد. هر چه ادعا بزرگتر باشد، انتروپی‌ای که در اين کنش و واکنش‌ها بايستی بر آن غلبه کرد، بزرگتر است. پس ما به انرژی ايدئولوژيک بيشتری نياز داريم. بسيار محتمل است که رسانه‌ای که خود را رسانه‌ی ملی می‌خواند، رسانه‌ی ايدئولوژی‌زده‌ای شود، آن هم در وضعيتی که اين مفهوم را نمی‌توان به صورتی قانونی کنترل کرد و اساسا اين عنوان مطرح شده است تا باب تازه‌ای از قانون‌گذاری را بگشايد. ايدئولوژی آن يا يک ايدئولوژی کلان است يا می‌رود که به چنين چيزی تبديل شود؛ در اين صورت از نهاد به برنهاد دگرديسيده می‌شود، از سوژه‌ی ايدئولوژی به ابژه‌ی آن. يا اينکه اين توان را ندارد يا نمی‌يابد، در اين حال فقط يک ايدئولکت پرمدعاست که انرژی آن صرف آن می‌شود که يک گويش ويژه‌ را نماينده‌ی کل زبان جلوه دهد.
حتّا در وضعيتی که بتوان بر صفت "ملی" در "رسانه‌ی ملی" کنترل قانونی برقرار کرد – طبعا در يک نظام دموکراتيک – من ترجيح می‌دهم از چنين صفتی چشم بپوشيم و به شيوه‌ی آلمانی‌ها شبکه‌ی عمومی راديو و تلويزيون را "عمومی-حقوقی" بناميم، متعلق به عموم، برپايه‌ی ماليات ويژه‌ی گرفته‌شده از عموم مردم، دارای پايه‌ای حقوقی و زير کنترل دموکراتيک مردم.
وجه تمايز بنيادی "عمومی-حقوقی" از "ملی"، شفافيت و کنترل‌پذيری محتوای آن است. صفت "عمومی-حقوقی" ادعايی با خود دارد که می‌توان آن را بندبند کرد، هر بندش را بازبينی و بازرسی و در صورت طرح شکايتی در باره‌ی آن به صورتی حق‌مدارانه آن را موضوع دادرسی قرار داد. "ملی" اين شفافيت را ندارد.

شفافيت و حقانيت

شفافيت آن کيفيتی است که اگر چونی پهنه‌ی سياست را تعيين کند، امکان درآميختگی اخلاق با آن را فراهم می‌کند. حق در شفافيت است. کار رسانه به‌حق است، اگر وظيفه‌ی خود را شفاف‌سازی قرار ‌دهد.
تکليف رژيم مستقر تا حدی روشن است. اين به اين معنا نيست که تکليف آينده و وظايف ما نيز روشن است. ما از يک دوره‌ی ابهام به دوره‌ی ديگری از ابهام گام می‌گذاريم. نيکوست که رسانه‌هايی شکل گيرند که وظيفه‌ی خود را ابهام‌زدايی قرار دهند، ابهام‌زدايی از رابطه‌ها، برنامه‌ها، شعارها و هدف‌ها.
خرده‌رسانه‌ها به جنگ کلان‌رسانه‌های دولتی رفته‌اند و فضا را تا حدی روشن کرده‌اند؛ همهنگام سردرگمی ايجاد کرده‌اند. رسانه‌ی فردی بنا بر طبيعت خود نمی‌تواند جای رسانه‌ی عمومی را بگيرد. ما به رسانه‌های عمومی نياز داريم، به رسانه‌های توانا و حرفه‌ای، حرفه‌ای به اين معنا که به کار باکيفيت رسانه‌ای خود متعهد بوده و ادعاهايی ‌کنند که از توان حداقلی برای برآوردن آنها برخوردار باشند.
اين رسانه‌ها بايستی ساختاری شفاف داشته باشند. پيش از هر چيز لازم است منابع ماليشان علنی باشد. تنها با اتکای هزينه‌هايشان بر کمک‌ مالی مردم، "ملی" نمی‌شوند. هر قدر هم توانا و پرنفوذ باشند، هيچ يک رسانه‌ی تمام ملت نخواهد بود.

بگذاريد از هم‌اکنون اجازه ندهيم کسی، حزبی يا رسانه‌ای خود را نماينده‌ی ملت معرفی کند. ملت خوشبختی خواهيم شد، اگر ديگر کسی نخواهد يا نتواند با صفت "ملی" يا همانندهای آن ما را خوشبخت کند